دوش
_____________________
قبلاً با یکی از اساتید دانشگاه، آقای دکتر الف کار می کردم.
خیلی به من امید علمی داشت و من در یه برهه ای رهاشون کردم و ترک همه چیز.
مدام هم می گفت: بانو. چت شده؟ چرا نیستی؟!
.
الآن دیدم بعد مدتها توی تلگرام اومد گفت:
بانو، لیلة القدر دیشب اومدی تو فکرم. برات دعا کردم و تفألی به حافظ زدم ببین چی اومد برات:
.
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
.
گویا حافظ هم خبر داشت که من دیشب از خدا چی خواستم.
راستش برای یکی از عزیزانم که دیروز حالش گرفته بود و بابت مطلبی توی قبض رفته بود، دعای مخصوص کرده بودم.
و فکر کنم این فال، برای اون بوده احتمالاً
امان از الف ها...
امان از توی تلگرام پیام دادن هاشون...
امان از این یهویی تو فکر بقیه رفتن هاشون...
امان از این پروژه ی نخ نما...
البته که منظورم با الف این پست نیست... 😐
بانو یه چیزی بگم...
من هر سال توی نوروز به نیت اون سال یه فال حافظ میگیرم و دقیقا امسال برای من همین فالی که برای شما اومده، اومد...
خیلی شگفت زده شدم، انشاالله که برای جفتمون خیر باشه... 🙏