یک زن

تنها ولی محکم و استوار
پنجشنبه, ۸ فروردين ۱۴۰۴، ۰۱:۲۳ ب.ظ

پیرزن

__________________

سرم گرم کار بود که یه پیرزن سرحال و شاد و خوش زبون وارد مغازه شد.

خوشحال بود ازینکه اینجا رو پیدا کرده و چقدر تشکر کرد!

.

من با خوشرویی باهاش برخورد کردم و اونم راحت قیمت گرفت و بعدم....

مث خیلیای دیگه سفره دلش رو باز کرد:

_ قیمتاتون خیلی خوبه، ولی من وضع مالیم خوب نیس. شوهرم رفت زن گرفت. زنه همه چیه شوهرمو بالا کشید، الانم شوهرم مریض و بیکار افتاده توی خونه...

.

دلم می خواست بهش بگم بسه. برای من ازین حرفا نزن.

.

من حالم بد میشه از ظلم.

.

یکی نیس به این مردا بگه:

اگه عرضه دارید حداقل دوتا زن رو با هم، با عدالت، ساپورت کنید، دوتا که کمه، برید صدتا بگیرید.

.

یا نه، زن دوم می گیرید برا اینکه عین دستمال کاغذی مصرفش کنید و بندازیدش سطل آشغال؟

 

.

 



نوشته شده توسط با نو
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

یک زن

تنها ولی محکم و استوار

یک زن

اینجا فقط ثبت رویدادهاست.
کسی نیستم و چیزی هم تو چنته م ندارم.
هرچی می نویسم بر اساس دیده ها و کشیده هاست.
واقعیتهای زندگی.
.
هیچ وبلاگی رو خاموش دنبال نمی کنم.
و توی هیچ وبلاگی ناشناس یا به اسم دیگه کامنت نمی زارم.

در ضمن کامنتهای مجهول فاقد وبلاگ، عدم نمایش زده میشن.

به کامنتهای بی ادب و توهین آمیز هم محل داده نمیشه.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب

پیرزن

پنجشنبه, ۸ فروردين ۱۴۰۴، ۰۱:۲۳ ب.ظ

__________________

سرم گرم کار بود که یه پیرزن سرحال و شاد و خوش زبون وارد مغازه شد.

خوشحال بود ازینکه اینجا رو پیدا کرده و چقدر تشکر کرد!

.

من با خوشرویی باهاش برخورد کردم و اونم راحت قیمت گرفت و بعدم....

مث خیلیای دیگه سفره دلش رو باز کرد:

_ قیمتاتون خیلی خوبه، ولی من وضع مالیم خوب نیس. شوهرم رفت زن گرفت. زنه همه چیه شوهرمو بالا کشید، الانم شوهرم مریض و بیکار افتاده توی خونه...

.

دلم می خواست بهش بگم بسه. برای من ازین حرفا نزن.

.

من حالم بد میشه از ظلم.

.

یکی نیس به این مردا بگه:

اگه عرضه دارید حداقل دوتا زن رو با هم، با عدالت، ساپورت کنید، دوتا که کمه، برید صدتا بگیرید.

.

یا نه، زن دوم می گیرید برا اینکه عین دستمال کاغذی مصرفش کنید و بندازیدش سطل آشغال؟

 

.

 

۰۴/۰۱/۰۸
با نو

نظرات  (۱)

وای... وای... وای...

چه مرگشونه این مردا...

چهل تا زن میخوان... چهل تا دوست دختر میخوان...

طرف توقع داشت من تا ابد پاش بمونم و بدبختیهاش رو ، روی من هوار کنه... حال خوبش رو برداره ببره برای خودش...

وقتی به خودم اومدم و در برابر ظلمش قد علم کردم، حذفم کرد، چون گزینه های دیگه ای داشت که میتونست به اونها ظلم کنه، بدون اینکه اعتراضی کنن...

مردا عرضه هیچ کاری رو ندارن متاسفانه...

جالب اینجاست منم ازش عدالت میخواستم، میگفت نه ... من بر حسب نیاز تو باهات اینجوری برخورد میکنم...

آخه لاشی...

نیاز من اینه منو تخریب کنی...

پاسخ:
ببین صوفیا جان
در هر حال مردها یجورن، زنها یجور.

یا باید ساخت و کنار اومد؛ یا باید برای همیشه قیدشون رو زد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">